براهین اثبات خدا شناسی

اثبات وجود خدا و نیل به کمال

من مي خواهم بدونم آيا خدايي هست و اگر من خدايي دارم حاکم بر جهان است و مرا مي تواند به کمال واقعي برساند، آيا ما براي خود زندگي مي کنيم يا خداي خود؟

شكي نيست كه وجود موجود است چون هر چه هست وجود است و وجود عقلا از دو حالت نمي تواند خارج باشد يا واجب الوجود است يعني وجود مستقل است و محتاج علت نيست يا ممكن الوجود غيرمستقل و محتاج به علت است. فرض سوم براي وجود عقلا محال است شكي نيست كه ممكن الوجود موجود است چون هر چه ما مي بينيم ممكن الوجود حتي خود ما هم ممكن الوجوديم. يعني نبوديم و بوجود آمديم. هر چه را كه شما تصور كنيد مي تواند باشد و مي تواند نباشد مثلا انسان مي تواند باشد و مي تواند نباشد فرشته مي تواند و مي تواند نباشد زمان مي تواند باشد و مي تواند نباشد.

شك در وجود خدا

من جديدا به شدت به شک افتادم تا جايي که مي خواهم نماز را ترک گويم. تا به حال با انگيزه و شوق درباره خدا و خودم فکر مي کردم اما اکنون نه. حتي به ذهنم مي آيد که شايد شما هم در پاسخ به من و اثبات خدا ناتوانيد. مي خواهم بدانم آيا ايمان آن قدر سخت است؟ آن هم اعتقادي. براي پي بردن به حقيقت عالم و خدا بايد استدلال و نيرو و زمان زيادي صرف کنم. بحث فلسفه و تسلسل و تناسخ و تخم مرغي که مدام ريفرش مي شود و علت و معلول و ... وسط مي آيد. من شخصا اين گونه ايمان آورده بودم که اين موجودات و خود من را که هوشمند است که درست کرده؟ و وحي بر پيامبر نيز دليل ديگر من بود. اما حالا همه زير سوال رفته. من نمي دانم دنبال فلسفه اين قضيه بروم و برهان و استدلال در مقابل هر جوابي کسب کنم يا نه. اگر هم کسب کردم باز شايد سوالي پيش آيد که باز همه زير سوال رود. البته ممکن است من نيز بتوانم پاسخ گوي سوالات باشم اما چون به نکاتي از شخص منکر خدا با هزار دليل و فلسفه توجه نکنم، پاسخ را ندانم. من نه درس حوزه اي مي خوانم نه فلسفه و تئوري و ... و نه دين و ... .آيا بايد وقت بگذارم؟ تا بعد از چند سال بفهمم خدا هست يا نيست و از زندگي عقب بمانم؟ از آنجا که حرکت و زندگي با ايمان و استحکام برايم مهم است نمي توانم در پي هدفي بروم در حالي که همه چيز برايم مبهم شده و نمي دانم کدام فلاسفه حق اند و کدام ناحق. اصلا از بحث هاي دليل و منطقي بيزارم. هرچند توانايي درک آنها را دارم. اما به شدت از وارد شدن و تحقيق در اين بحث ها رنج مي برم. لطفا مرا ياري کنيد تا از اين ابهام بيرون بيايم. اصلا حال خوشي ندارم. همه چيز زير سوال رفت. همه چيز ... .

1. باید توجه داشت که هر پدیده ای در عالم هستی علّتی و حکمتی دارد ؛ که شک در اعتقادات نیز از این امر مستثنی نیست. گاه شک در اعتقادات می تواند نعمتی از جانب خدای حکیم باشد که بنده خود را از این طریق به سوی یقینهای بالاتری سوق می دهد ؛ لذا شک از هر سنخی که باشد می تواند باعث رشد و ترقّی انسان شود به شرط آنکه انسان از شک خود نتیجه نگیرد.

اثبات وجود خدا

دلايلي براي اينکه آيا خدا وجود دارد يا دلايل اثبات وجود خدا چيست؟

برهان وجوب و امكان The Argument from Contingency يكى از براهين پرآوازه و استوار فلسفى بر وجود خدا است. اين برهان از حكيمان مسلمان برآمد و در ميان آنان باليد، سپس به فلسفه غرب راه يافت و سومين دليل از براهين پنجگانه كيهانشناختى شد كه »توماس آكويناس«(1) در »خلاصة الكلام«(2) گردآورده است. گفته شده است مبتكر اين برهان فيلسوف نام‏آور و مدقق كم‏نظير ابونصر فارابى است. سپس وارد آثار ابن سينا گرديد. پس از وى امام محمدغزالى آن را در »مقاصد الفلاسفه« و »تهافت الفلاسفه« آورد و مورد نقادى قرار داد.

اشكالات برهان نظم

اشکالات برهان نظم بر وجود خداوند کدام است؟


خلاصه اشكالات بر برهان نظم:

الف . برهان نظم یک برهان تعقلی محض براساس بدیهیات اولیه نیست، برهانی تجربی است و مولود تجربه طبیعت است و باید واجد شرایط براهین‏ تجربی باشد.

ب . این برهان مدعی است که از تجارب ممتد درباره طبیعت، شباهت‏ کامل میان طبیعت و میان مصنوعات انسان از قبیل ماشین و کشتی و خانه به‏ دست می‏آید و روشن می‏گردد که جهان از نظر رابطه اجزایش با یکدیگر و از نظر تطابق میان ساختمان جهان و آثار و نتایجی که بر آن مترتب می‏شود، عینا مانند یک ماشین بزرگ است.
ج .

برهان فطرت

دو دليل عقلي در مورد برهان فطرت وجود خدا بيان كنيد؟


1. انسان فطرتا كمال طلب است. يعني ساختمان وجودي انسان به گونه اي است كه دنبال كمال مي رود و از نقص گريزان است. و هر كمالي كه به دست مي آورد باز طالب كمال بالاتر از آن است. انسان هر چه قدرت به دست مي آورد باز سير مي شود و قدرت بيشتري را طلب مي كند. از ثروت و جمال و علم و .. سير نمي شود و باز بيشتر مي طلبد. فلذا انسان فطرتا طالب كمال مطلق و نامحدود است. و كمال نامحدود همان خداست. چون هر ممكن الوجودي داراي ماهيت است و ماهيت حد شي است و هر موجودي كه حد داشته باشد محدود است. پس كمال مطلق و نامحدود نمي تواند ممكن الوجود باشد. پس كمال مطلق و نامحدود واجب الوجود (خدا) است.