رابطه تکوینی خدا و خلق

خالق خدا

مگر نمى گويند كه هر چيزى آفريدگارى دارد، پس خالق خدا كيست؟

ابتدا بايد ديد اين گفته كه: «هر چيز و هر كسى خالق و علت پديد آورنده اى دارد»، قاعده اى، بدون ملاك است يا با ملاك؟ از سوى ديگر آيا خداوند متعال اين ملاك را دارد تا شامل اين قاعده گردد يا خير؟

روح خدا و موجودات‏

مى‏گويند خدا مجرد است و ما مى‏دانيم كه فرشتگان مجردند؟ آيا اين بدان معنا است كه جنس خدا و فرشتگان يكى است و اصولًا خدا چه جنسى دارد؟ آيا خداوند كه از روح خود به گِل انسان دميد، در بقيه حيوانات چه روحى قرار داده است؟ اينكه فطرت ما خدايى است؛ بنابراين خداپرستى يك امر فطرى مى‏باشد امّا مى‏دانيم كه حتى حيوانات، خدا را ستايش مى‏كنند؛ پس آيا روح آنها هم خدايى است، خواهشمندم توضيح دهيد؟

توجه به امور ذيل شما را در يافتن پاسخ صحيح يارى مى‏كند.
عوالم وجود
در عالم هستى، چهار عالم كلى تحقق دارد كه به تناسب شدت وجود، ترتيب يافته است:
يكم. عالم اسما و صفات كه «عالم لاهوت» ناميده مى‏شود. اين عالم، خبر از كمال و كمالات بى‏حد ذات حضرت حق مى‏دهد؛ چنان‏كه از تنزّه حضرت ذات و قدس و طهارت از هر نقص و عيب، و شائبه عدم، و نيستى، نداشتن و فقدان حكايت مى‏كند. به بيان ديگر اين عالم، عالم ظهور اسم و صفتى خاص و تعيّن خاصى از حضرت ذات است و جلوه‏اى از جلوه‏هاى آن.

معنای بازگشت به سوي خدا

«هو الاول و الاخر» (حديد، آيه 3) اين که موجود شدن موجودات عالم و اصلا همه چيز، از خداست و خدا مبدا آفرينش است، روشن و مفهوم است ولی اين که موجودات دوباره به او باز می گردند يعنی چه و ضرورت آن کدام است؟


در علم کلام در جواب این سوال گفته می شود: خدا کمال محض بوده و موجودات عالم همه ناقصند. و هر ناقصی طالب کمال خود است ؛ لذا همه موجودات طالب رجوع به سوی کمالات خدا (اسماء و صفات خدا) هستند ؛ چرا که کمال محض جامع کمالات همه موجودات است. لذا او آخر است به این معنی که کمالات او غایت موجودات عالم است.
این جواب گرچه در سطح خود خوب و درست است لکن عمومیّت بازگشت را نمی تواند توجیه نماید. چون غایت به این معنی تنها منحصر در موجودات مادّی است ، در حالی که طبق آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع) بازگشت به سوی خدا عمومیّت داشته شامل همه موجودات است ، چه مادّی و چه مجرّد(غیر مادّی).

خدا جزئی از عالم هستي!

مقصود از اين که خداوند جزئی از اجزاء عالم نيست، چيست؟ در اين عبارت عالم شمولش کدام بوده و جزئی از اجزاء عالم بودن، چرا برای خداوند متصور نيست؟


مراد از عالم ، سلسله نظام مخلوقات است که شامل سه عالم کلّی می شود که عبارتند از عالم عقول ، عالم مثال و عالم مادّه که عالم عقول منزّه از مادّه و آثار مادّه از قبیل شکل و رنگ و حرکت و زمان و ... است و عالم مثال اگر چه غیر مادّی است و حرکت و زمان در آن راه ندارد ولی برخی آثار جسمانیّات مثل شکل و رنگ و اندازه را داراست . این سه عالم که از کلّ آنها تعبیر به عالم خلقت می شود ، فعل خدا ، معلول خدا و مظهر اراده خدا هستند.
وقتی گفته می شود خدا جزئی از عالم نیست ، مقصود این است که خدا نه موجود مادّی است ، نه موجود مثالی است و نه موجود عقلی.

آیا خداوند به خلقت نیاز دارد ؟

صفات ذاتي پروردگار مظهر افعالي نيز دارند يعني صفت خالق بودن مظهر افعالي اش خلق انسانها بايد باشد، آيا به اين دليل که اين صفت و ديگر صفات در صحنه هستي جلوه عملي داشته باشند، انسان خلق شد؟ اگر پروردگار انسان را خلق نمي کرد در عقبه هستي تنها مي ماند؟ فرزند و والدين به هم وابسته هستند و هر دو به هم نياز دارند، چگونه خلقت انسان و پروردگار اين گونه نيست؟

1ـ خدا چرا مي آفريند؟
خدا یعنی واجب الوجود ة؛ و واجب الوجود یعنی وجود محض ، یعنی کمال محض ، یعنی موجودی که نقص در او راه ندارد. و یکی از این کمالات خالقیّت است . پس خدا خلق مي کند چون خالقيت کمال اوست. فرض خدایی که خالق نيست ، فرض خدایی است که فاقد یکی از کمالات وجودي است. و خدایی که فاقد يکي از کمالات وجودی باشد ،‌ ناقص بوده کمال محض و واجب الوجود نیست. بنا بر این ، فرض خدایی که خالق نیست فرض موجودی است غیر از خدا. به عبارت دیگر ، فرض وجود خدای غیر خالق مثل فرض وجود ثروتمند بی پول یا به قول معروف مثل کوسه ریش پهن است.
2ـ اما چرا خدا چنين آفريد و جور ديگر نيافريد؟