جهان بی نهایت یا محدود!

آيا عالم جسمي محدوداست؟

Universe.jpg
محدود در اصل به معنی حدّ داشتن است؛ و حدّ در علوم فلسفی به معنی ماهیّت است؛لذا نامحدود در اصطلاح فلسفه، یعنی بدون ماهیّت. امّا در میان غیر فلاسفه، واژه ی محدود به معنی دارای طول و عرض و عمق و زمان مشخّص بودن است؛ که به احتمال زیاد، منظور شما بزرگوار هم همین معناست. لذا بر همین مبنا مطالبی تقدیم حضور می شود. البته به جای واژه ی محدود و نامحدود، از واژه ی بی نهایت و دارای نهایت استفاده می کنیم که درستتر است.
مادّه دو اصطلاح عمده و اصلي دارد كه از آنها اصطلاحات ديگري نيز براي ماده ساخته شده است. اصطلاح ماده در فلسفه به معني جوهري است كه قابل و پذيرنده ي همه صور جسماني است. اين جوهر، حقيقتي عقلي بوده و با حس قابل درك نيست. حقيقت اين ماده ،« قابليت و پذيرش صرف بودن» است كه هيچ فعليتي جز همين « قابل و پذيرنده ي صرف بودن» ندارد. از اين ماده به ماده اولي، هيولاي اولي، قوّه ي محضه، قوّه ي نامتعيّن و قوّه ي جوهري نيز تعبير مي شود. حكماي اسلامي معتقدند كه ماده به اين معني يكي بيش نيست ؛ يعني« ماده اولي» واحد شخصي بوده و از حيث زماني نيز قديم زماني است. يعني زماني نبود كه ماده اولي نباشد در عين حال ماده اولي حادث ذاتي و معلول است.
اصطلاح دوم ماده همان است كه در علم فيزيك مطرح است و مرادف است با نوع جسماني در فلسفه؛ ذرّه ي مادي بنيادي كه فيزيكدان ها به دنبال كشف آن هستند در اصطلاح فلسفه « جوهر فرد» گفته مي شود كه اگر وجود داشته باشد اوّلين نوع جسماني است. البته هنوز علم فيزيك موفق به كشف اين ذره نشده است .بنيادي ترين ذره اي كه تا به حال كشف شده « كوارك» است ؛ امّا هنوز دليلي وجود ندارد كه اثبات كند كوارك ريزترين ذرّه ي عالم است ؛ لذا ممكن است ذرّه اي ريزتر از آن وجود داشته باشد. بنابراين ، ماده ي فيزيك ، نه تنها معادل با مادّه ي فلسفي نيست ، معادل با جسم فلسفي هم نيست بلكه مرادف با نوع جسماني است ؛ چون از نظر فلاسفه، جسم ، هم امري عقلي و غيرحسّي است هم مثل ماده ي اولي ، واحد شخصي بوده در كلّ عالم يكي بيش نيست. بنابراين ، ماده ي فيزيكي چه به معني انواع جسماني و چه به معني ذره ي بنيادين ــ كه ممكن است همان «كوارك » يا ذره اي كوچكتر از آن باشد ــ از نظر فلسفي مي تواند كثير باشد. اما سؤال اين است كه آيا تعداد آنها مي تواند بي نهايت باشد؟
اكثر فيزيكدان ها ي امروزي در سايه نظريه ي« نسبيّت عامّ » و مدل كيهاني «انفجاربزرگ »(big bang) معتقدند كه ابعاد عالم ماده، محدود است و عالم مادّه نمي تواند ابعاد بي نهايت داشته باشد؛ و روشن است كه در ابعاد محدود وجود بي نهايت ذره محال است. چرا كه هر ذرّه اي داراي اندازه است ، هر چند كه اندازه آن بسيار كوچك باشد. و از تجمّع بي نهايت ذرّه ي داراي اندازه ، فضايي با ابعاد بي نهايت حاصل خواهد شد. و بي نهايت بودن ابعاد فضا طبق نظريّه ي نسبيّت عامّ و مدل كيهاني انفجار بزرگ غير ممكن است.
مدل كيهاني انفجار بزرگ مدعي است كه عالم ماده از يك نقطه و با يك انفجار فوق عظيم ، پديد آمده است. ادوين هابل در سال 1924 تا 1929 م با اندازه گيريهاي دقيق نشان داد كه ستارگان و كهكشان ها در حال دور شدن از همديگرند. گويي همه ي كهكشان ها روزي در يك نقطه جمع بودند و با يك انفجار عظيم مثل تركش هاي يك بمب كه در هوا منفجر شده است در حال دور شدن از آن نقطه هستند. لذا فيزيكدانها مدعي شدند كه روزي تمام ماده ي عالم در يك نقطه متمركز بوده است كه از آن نقطه تعبير مي شود به «گوي آتشين نخستین» يا «تكينگي اوّليّه» خود همين مدل انفجار بزرگ به تنهايي بي نهايت بودن ابعاد عالم را نفي مي كند. چون عالم از يك نقطه شروع شده و در حال انبساط است پس اندازه آن نمي تواند بي نهايت باشد چون در آن صورت بايد انفجار بزرگ بي نهايت سال قبل رخ داده باشد و اگر انفجار بزرگ بي نهايت سال قبل رخ داده بود بايد كهكشان ها آن قدر از هم دور مي شدند كه از ديد ما ناپديد مي شدند. در حالي كه بسياري از كهكشان ها براي ما قابل مشاهده اند. حتّي بسياري از آنها با چشم غير مسلّح نيز به صورت ستاره ديده مي شوند.
نظريّه نسبيت عام مدعي است كه فضا در اثر جرم ، انحنا پيدا مي كند ــــ و فضاي سه بعدي اگر انحنا پيدا كند چهار بعدي مي شود ـــ بنابراين فضاي كلّ عالم مادّه در اثر ماده ي عالم داراي انحنا است ، نظير يك سطح الاستيك كه اگر وزنه اي روي آن قرار گيرد، در آن فرو رفتگي ايجاد مي كند ــــ اگر كلمه ي «نسبيت عام» را در اينترنت جستجو بفرماييد تصاويري از انحناء فضا مي توانيد به دست آوريد ـــ نسبيت عام ادعا مي كند كه اگر چگالي متوسط عالم ماده بيشتر از 5 ضرب در 10 به توان (27-) كيلوگرم بر متر مكعب باشد انحناء عالم ماده به قدري خواهد بود كه عالم ماده روزي در خود فرو خواهد ريخت و گرانش مواد عالم آن را به نقطه ي آغازين باز خواهد گرداند؛ ولي اگر چگالي عالم كمتر از اين مقدار باشد انبساط آن ابدي خواهد بود. اگر ذرات عالم ماده بي نهايت يا نزديك به بي نهايت ( بي نهايت حدّي )بود الآن بايد عالم با سرعت سرسام آوري در خود فرو مي ريخت؛ و اساساً گوي نخستين نبايد منفجر مي شد. بنا براين ، طبق اين نظريه فيزيكدانان امروزي ، ذرات عالم و ابعاد آن محدود است.
اما در بين فيزيكدانها افراد نه چندان معروفي هم وجود دارند كه نظريه ي انفجار بزرگ يا نسبيت عامّ را نمي پذيرند و مدل هاي ديگري براي عالم ارائه مي دهند كه طبق برخي از آنها ممكن است بتوان از بي نهايت بودن ابعاد جهان و به تبع آن از بي نهايت بودن ذرات جهان دفاع كرد.
امّا فلسفه چه مي گويد؟
الف: برهان بر وجود بي نهايت موجود مادّي.
اگر تعداد موجودات مادّي را X در نظر بگيريم، اين سوال پيش مي آيد كه آيا خدا قادر نبود، يك موجود ديگر خلق كند تا تعداد موجودات جهان، 1+X شود؟
اگر گفته شود قادر نبود، قدرت مطلق بودن خدا زير سوال مي رود. امّا اگر گفته شود كه قادر بود، گوييم: از آنجا كه فيّاض مطلق، بخل در افاضه ندارد، پس قطعاً آن يك موجود ما زاد بر X را هم خلق نموده است.
آنگاه باز مي پرسيم آيا خدا قادر نبود موجودي ما زاد بر (1+X) خلق كند؟ و همان مباحث قبلي دوباره تكرار مي شوند.
و اين روند را تا بي نهايت بار مي توان تكرار كرد، كه نتيجه اش مي شود خلقت بي نهايت موجود.
آيه ي « وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها » نيز همين معنا را افاده مي كند. طبق اين آيه، نعمتها بي نهايت هستند.
ب: برهان بر بي نهايت بودن ابعاد جهان
اگر طول جهان را X متر در نظر بگيريم، اين سوال پيش مي آيد كه آيا خدا قادر نبود، جهاني با طول (1+X ) متر خلق كند؟
اگر گفته شود قادر نبود، قدرت مطلق بودن خدا زير سوال مي رود. امّا اگر گفته شود كه قادر بود، گوييم: از آنجا كه فيّاض مطلق، بخل در افاضه ندارد، پس قطعاً جهان بزرگتر را خلق نموده است.
آنگاه باز مي پرسيم آيا خدا قادر نبود جهاني به طول (2+X) متر خلق كند؟ و همان مباحث قبلي دوباره تكرار مي شوند.
و اين روند را تا بي نهايت بار مي توان تكرار كرد، كه نتيجه اش مي شود خلقت جهاني به طول بي نهايت متر.
اين برهان را در باره ي عرض جهان، عمق جهان و زمان جهان هم مي توان مطرح نمود.
اشكال بر دو برهان فوق.
در حكمت متعاليه اثبات مي كنند كه عالم ماده داراي وحدت شخصي است؛ يعني كلّ عالم ماده يك پيكر واحد است و بين تمام اجزاء آن ربط وجودي حاكم است ؛ از اينرو وجود خلاء حقيقي را هم انكار مي كنند كه امروزه علم فيزيك هم آن را تأييد مي كند و عالم را سراسر پر از انرژي و نيرو مي داند ؛ و لازمه ي واحد شخصي بودن، در موجود مركب از اجزاء ، محدود بودن اجزاء است؛ چون يك موجود ماهوي مادّي ( موجود مادّي داراي ماهيت) تا از نظر كمّي تعيّن و قطعيّت پيدا نكند محقق نمي شود ؛ و يكي از اقسام كمّ، عدد است. لذا تا موجود مادي تعيّن عددي نداشته باشد تشخّص و تحقّق پيدا نمي كند. به همين علت وجود انسان يا درختي كه بي نهايت جزء داشته باشد محال است؛ كما اينكه وجود انساني به ابعاد بي نهايت هم محال است. در مورد عالم ماده نيز ــ كه واحد شخصي است ــ همينطور است. بنابراين ، عالم ماده در هر لحظه محدود به اندازه است .(البته اگر كسي وحدت شخصي عالم ماده را نپذيرد مي تواند به اين نتيجه هم ملتزم نباشد)
پاسخ از اين اشكال:
اين اشكال مبتني بر اين پيش فرض است كه جهان مادّي مركّب از اجزاي حقيقي است؛ در حالي كه اين پيش فرض، صرفاً يك فرضيّه است.
ثانياً اگر بپذيريم جهان مركّب از اجزاي حقيقي است نه اجزاي فرضي، وحدت شخصي عالم نيز زير سوال مي رود.
پس وارد بودن اين اشكال، منوط به آن است که بتوانيم ثابت كنيم كه جهان يك پيكر بسيط نيست بلكه اجزايي حقيقي دارد كه قابل انفصال هستند. امّا اثبات اين فرضيّه، كار آساني نيست؛ بلكه فرضيّه ي « بي نهايت بودن ذرّات» كه توسّط پروفسور محمود حسابي ارائه شده در تقابل با اين فرضيّه است. لذا علم فيزيك هم در مسير پيكر متّصل دانستن جهان گام بر مي دارد؛ يعني در نگرش فيزيك نوين، كلّ جهان يك پيكر يكپارچه تلقّي مي شود كه ذرّات، اجزاي او نيستند بلكه امواج او هستند؛ مثل دريايي كه موجها، جزئي از آب آن نيستند بلكه نمودهاي آب هستند.
البته حكما در باب بي سر و ته بودن زمان، مشكلي ندارند. فلاسفه از زمان ارسطو تا كنون، قائل بوده اند كه ماده ي اُولي، قديم زماني است؛ يعني همواره بوده و خواهد بود و آغاز و پايان زماني ندارد ، گرچه آغاز علّي و معلولي دارد. و چون حركت لازمه ماده ( بالقوّه بودن ) است لذا حركت كلّي عالم مادّه نيز آغاز و انجام ندارد. از اينرو در حكمت متعاليه ، كلّ عالم مادّه را از ازل تا ابد به عنوان يك واحد سيّال و متحرّك مي شناسند. از طرف ديگر فلاسفه ، حركت واحد را به اعتبار نسبت متحرّك به حدود فرضي مسافت به قطعات حركت تقسيم مي كنند. (ر.ك:نهايةالحكمة ، مرحله 9 ، فصل 4 ، بحث حركت توسطيّه و قطعيّه) بنا بر اين ، عالم مادّه در عين اينكه از ازل تا ابد يك حركت مستمرّ است ، قابل تقسيم به مقاطع كوچتري از حركت نيز هست ؛ كه هر مقطع را مي توان يك عالم در امتداد عالم ديگر محسوب نمود. همانطور كه در حركتهاي كوچكتر نيز چنين تقطيع هايي انجام مي شود؛ براي مثال جوهر انسان يك موجود سيّال است كه از نطفه آغاز و به لحظه مرگ ختم مي شود. انسان موجودي است با سه بعد مكاني(طول ، عرض و ارتفاع) و يك بعد زمان كه مقدار حركت جوهري انسان است. بنا بر اين ، انسان از نطفه تا مرگ يك واحد حركت است كه ما آن را به قطعات كوچكتري تقسيم كرده براي هر قطعه نامي مي گذاريم ؛ قطعه اوّل نطفه ، قطعه دوم علقه ، قطعه سوم مضغه و ... ، قطعه ديگر جنين ، و قطعه بعدي نوزاد ، و بعد از آن كودك و نوجوان و جوان و ميانسال و پيرسال و كهن سال. همينطور از دانه تا درخت كهنسال يك واحد سيّال در بُعد زمان است ، كه ما مقطعي از آن را جوانه ، مقطعي ديگر را نهال و مقطع بعد از آن را درخت مي گوييم. يعني ما يك شيء را در بعد زمان تقسيم و براي هر قطعه اسمي مي گذاريم ، همانطور كه انسان را از حيث ابعاد سه گانه (طول و عرض و ارتفاع) تقسيم نموده براي هر قطعه اسمي مي گذاريم ؛ براي مثال اسم قطعه اي را سر ، و اسم قطعه ديگر را گردن و قطعات بعدي را سينه و شكم و ران و ساق و پا مي ناميم. عالم مادّه نيز از ازل تا ابد يك حركت است كه ما از لحظه انفجار بزرگ تا لحظه تخريب بزرگ(قيامت) را عالم خودمان مي ناميم. بنابراين ، اگر مدل انفجار بزرگ درست باشد ، پس قبل از انفجار بزرگ نيز عالمي ديگر بوده است و چون از ديدگاه نظريّه ي نسبيّت عامّ بعد از تخريب بزرگ ، وضعيّت عالم مثل نقطه آغاز آن خواهد بود و دوباره منفجر شده و بنيان عالم ديگري را خواهد گذاشت ، مي توان تصوّر نمود كه نقطه آغاز عالم ما نيز نتيجه ي تخريب عالمي قبل از عالم ما بوده است.قبل از آن نيز عالمي ديگر تا بي نهايت عالم ماده. يعني از ديد نظريّه نسبيّت عامّ ، نقطه ي پايان هر عالمي را مي توان نقطه آغاز عالم بعد از خود به شمرد. بنا بر اين از تركيب نظريّه ي حكمت متعاليه در باب ازليّت عالم مادّه و حركت توسّطيّه و قطعيّه و نظريّه انفجار بزرگ مي توان به نظريّه وجود بي نهايت عالم در طول هم دست يافت. بنا بر اين ، بعد از تخريب بزرگ و متمركز شدن مواد عالم در يك نقطه نيز دوباره عالمي نو از مواد عالم ما پديد مي آيد و اين روند تا بي نهايت سال ادامه مي يابد و در هر عالمي ميلياردها ، نوع جسماني و افراد آنها پديد مي آيند كه در فلسفه آنها را «حوادث زماني» گويند؛ براي مثال از موادّ بدن يك انسان كه مقدار اندكي است ، در طول مليونها سال ممكن است هزاران موجود زنده ديگر پديد آيند. بنابراين اگر بي نهايت عالم در امتداد هم وجود داشته باشند در آن صورت مي توان گفت كه در گذشته، بي نهايت حوادث زماني و موجودات جسماني وجود داشته اند ، در آينده نيز بي نهايت موجود جسماني پديد خواهند آمد. اما لازمه اين امر آن نيست كه ذرات بنيادين عالم ماده هم بي نهايت باشند ؛ چون اين بي نهايت موجود همه در يك زمان موجود نمي شوند بلكه يكي نابود و ديگري از ذرّات آن پديد مي آيد. پس از نظر آنهايي كه تعداد و ابعاد سه گانه ي جهان (طول و عرض و عمق جهان) را بي نهايت نمي دانند، ذرّات عالم معدود ولي تعداد موجودات جسماني كه در طول زمان از آنها پديد مي آيند بي نهايت است. در روايات اهل بيت (ع) نيز شواهدي بر وجود عوالم زياد در گذشته موجود است ؛ همچنين شواهدي كه نشان مي دهد بعد از قيامت نيز عوالم مادّي ديگري وجود خواهند داشت. « عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:« أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ.» فَقَالَ يَا جَابِرُ تَأْوِيلُ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ أَسْكَنَ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَيْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَيْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ بَلْ وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّين‏. : جابر بن يزيد گويد: از امام باقر (ع) در باره آيه «آيا ما از آفرينش نخست ناتوان شديم؟ بلكه آنان در آفرينش جديدي هستند.» پرسيدم، حضرت فرمود: اى جابر! تأويل آيه ، اين است كه خداوند متعال آنگاه كه اين آفريدگان و اين جهان را فاني ساخت و بهشتيان را در بهشت و دوزخيان را در دوزخ جاى داد، جهان ديگرى غير از اين جهان را از نو پديد مى‏آورد، بدون نر و ماده ، تا او را پرستيده و يگانه دانند و براي آنان زمينى غير از اين زمين مى‏آفريند كه در آن استقرار يافته و آسمان ديگرى كه بر آنان سايه افكند. شايد تو بر اين پنداري كه خداوند تنها اين جهان را آفريده و به جز شما بشرى را نيافريده است؟ آرى به خدا سوگند! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفريده كه تو در پايان اين جهان‏ها و آن آدميان هستى. »(الخصال ؛ج‏2 ؛ص652 ) در حديث شريف هم از وجود عالم مادّي ديگر بعد از قيامت خبر داده شده است ، هم از عوالمي قبل از عالم ما كه از تعبير « أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ » استفاده مي شود كه عالم فعلي ما در امتداد آن عوالم قبلي قرار دارد نه در عرض آنها.
در حكمت متعاليه مطلبي نيز مطرح است كه مي توان از آن بر احتمال وجود چندين عالم در عرض همديگر استدلال نمود ؛ آن مطلب اين است كه مادّه اولي ، قابليت صرف است؛ و مي تواند هر صورتي را بپذيرد. اولين صورتي كه ماده در عالم ما پذيرفته است، صورت جسماني است اما از كجا معلوم كه ماده، صور ديگري غير از صورت جسماني را هم نپذيرد. صوري كه از حواس ما پوشيده است. مثلا ممكن است غير از صورت جسماني كه سه بعدي است صور ديگري مثل صورت چهار بعدي، پنج بعدي و صورت nبعدي هم وجود داشته باشد ؛ كه در صورت وجود داشتن از ديده ي ما پنهان خواهند بود؛ چون موجود چهار بعدي اگر در عالم سه بعدي حاضر شود تنها سه بعد آن ديده خواهد شد ، و ما گمان خواهيم كرد كه آن يك موجود سه بعدي است. لذا مي توان فرضيه ي وجود بي نهايت عالم را مطرح كرد. امروزه در فيزيك نوين نيز فرضيه ي عالم 10 بعدي مطرح است كه مدعي است عالم چهار بعدي ما ( 3 بعد فضايي + بعد زمان ) يك دو قلوي 6 بعدي هم دارد.
لكن اين فرضيه ي فلسفي نيز نمي تواند وجود بي نهايت ذرّه ي بنيادين را ثابت كند چون دليلي كه فلاسفه بر محدوديت عالم ماده اقامه كرده اند شامل كل عالم ماده است نه فقط عالم اجسام. اگر تعداد زيادي عالم ماده هم موجود باشد، باز ، همه ي آنها در مادّي بودن مشتركند و تفاوت آنها فقط در صورت خواهد بود و وحدت شخصي كه فلاسفه مدعي آن هستند وحدت شخصي عالم ماده است لذا طبق اين نظريه تمام اين عوالم فرضي اجزاء يك پيكر واحد خواهند بود. بنابراين از نظر فلاسفه اي كه براي جهان، اجزاء حقيقي قائلند، ابعاد عالم ماده و مقدار ذرات آن محدود است ؛ ولي انواع جسماني و حوادث زماني بي نهايتند.
آنچه گفته شد تنها مربوط به عالم مادّه بود ، امّا از نظر فيلسوفاني چون ملاصدرا و بسياري از پيروان او موجودات عالم برزخ قطعاً بي نهايتند. چون در طول بي نهايت زمان گذشته ، بي نهايت موجود مادّي ــ از موجودات زنده و غير زنده ــ سير جوهري خود را تمام نموده و وارد عالم برزخ شده اند. ملاصدرا در كتاب شواهد الرّبوبيّه تصريح نموده كه در عالم برزخ، بي نهايت موجود و بي نهايت عالم وجود دارد.(ر.ك: شواهد الرّبوبيّه ، المشهد الرابع ، الشاهد الاوّل ، الاشراق الثالث ، الوجه الرابع)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .