توحيد ذاتي

از نظر شما «لم يلد ولم يولد» و نيز در سوره انعام آيه 101 «ولد و لم تکن له صاحبه» آيا اشاره به توحيد ذاتي دارد يا توحيد افعالي؟ لطفا دلايل خود را ذکر فرماييد.

توحيد يعني : «اعتقاد به وحدانيت و يگانگي خداوند در ذات , صفات و افعال خويش , و عمل كردن بر اساس اين اعتقاد» اين تعريف شامل توحيد نظري - كه در مقام اعتقاد است - و توحيد عملي - كه در مقام عمل است - مي شود. توحيد نظري نيز طبق اين تعريف به توحيد در ذات , توحيد در صفات و توحيد در افعال تقسيم مي شود.
توحيد در ذات : يعني اولا" ذات خداوند يكتا است و هيچ مثل و مانندي ندارد, ثانيا": ذات او بسيط است و هيچ گونه تركيبي در آن راه ندارد.
توحيد در صفات : يعني صفات خداوند مانند علم , قدرت , حيات و... گرچه هر يك داراي مفهومي مستقل و متفاوت از ديگري هستند, و ذات خداوند نيز كه متصف به اين صفات است داراي مفهومي مستقل است , اما همه صفات و ذات خداوند به يك وجود موجود است . بنابراين : اولا، همه صفات الهي در حقيقت يك چيزند و در وجود عين يكديگرند. ثانيا" صفات خدا زايد و عارض بر ذات نيست , بلكه عين همان ذات است .
توحيد در افعال : يعني اولا" خداوند در افعال خود, مانند خلق , تدبير, هدايت و... يكتا است و ثانيا" هيچ موجودي غير از او در فعل خود مستقل نيست بلكه همه وابسته به اويند. (براي مطالعه بيشتر معاني توحيد ر.ك : آموزش كلام اسلامي , ج 1, محمد سعيدي مهر, مركز جهاني علوم اسلامي )
نوع ادله توحيد: براي اثبات هر يك از اين مراتب و معاني توحيد به ادله متنوعي تمسك مي شود كه مي توان آنها را به دو دسته كلي ادله نقلي و غير نقلي تقسيم كرد. ادله نقلي يعني تمسك به قرآن و روايات و ادله غير نقلي شامل ادله عقلي محض و تفكر در نظام آفرينش و فطرت و امثال آن مي شود. براي اثبات توحيد در ذات و صفات , علاوه بر ادله نقلي به ادله عقلي محض تمسك مي شود كه در كتب كلامي و فلسفي موجود است و براي اثبات توحيد در افعال علاوه بر آن به آن دسته از ادله عقلي كه ناظر به تمام آفرينش است نيز تمسك مي شود زيرا نظام آفرينش , فعل خداوند است و توحيد افعالي را مي توان از فعل خداوند شناخت . اما توحيد ذاتي و صفاتي را كه ناظر به مقام ذات است نمي توان مستقيما" از فعل او شناخت .
با توجه به تعريف توحيد ذاتي و افعالي بخوبي مي توان تشخيص داد که مراد از «لم يلد و لم يلد»
توحيد ذاتي است براي اين که ولادت نوعي تجزي و قسمت پذيري است به هر معنا که تفسير شود بدون ترکيب تصور ندارد کسي که زديد و چيزي از او جدا مي شود بايد خودش داراي اجزائي باشد و چيزي که جزء دارد محتاج خويش است چون بديهي است که موجود مرکب از چند چيز، وقتي موجود است که آن چند چيز وقتي جز داشته باشد و در خداوند احتياج تصور ندارد. (علامه سيد محمد حسين طباطبائي، ج 2، ص 673، تفسير سوره توحيد)
که اولا ذات خداوند يکتا است و هيچ مانندي ندارد و ثانيا ذات بسيط است هيچ گونه ترکيبي در آن راه ندارد. از تعريف توحيد روشن شد که آيه دوم نيز مربوط به توحيد ذاتي چرا که نفي شريک و مانند نيز مربوط به توحيد ذاتي مي شود. در واقع اين دو آيه در مقابل مشرکين و يهوديان و مسيحيت قرار دارند که براي خداوند فرزندي يا پدري قائل بودند، يهود گفتندعزير پسر خدا است! و نصاري گفتند مسيح پسر خدا است! اين سخني است که با زبان خود مي گويند که همانند گفتار کافران پيشين است، لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف مي شوند. (سوره توبه، آيه 30)
و مشرکان عرب نيز معتقد بودند که ملائکه دختران هستند «آنها براي خدا پسران و دختراني به دروغ و از روي جهل ساختند». (سوره انعام، آيه100 )
در نتيجه چون آيه ي اول برگشت به نفي ترکيب و اجزاء دارد، و آيه دومي مربوط به نفي همتا و شريک، مربوط به توحيد ذاتي مي شوند چون توحيد ذاتي اين است که خداوند مانند ندارد و ذاتا بسيط است ترکيب و جزء هم ندارد.

Tags: