خلقت بدیع انسان

خدا در قرآن گفته است که انسان را از خاک آفريده است. از طرفي در قرآن گفته شده خدا کن فيکون مي کند. آيا خدا به خاک که عنصر مادي است براي خلق انسان نياز نداشت؟ اگر توجيه مي کنيد که خاک را هم خودش آفريده، باز هم از مخلوق خود بي نياز نبوده است. از اين بابت فرقي بين خالق بودن انسان و خدا وجود ندارد. انسان هم اگر چيزي را اختراع مي کند مثلا اگر کامپيوتر مي سازد از هارد ديسک، پيچ و مهره و ... که خودش ساخته استفاده مي کند با چه گواهي و دليلي مي توانيد بگوييد خدا کن فيکون مي کند؟

باید توجّه داشت که از دو زاویه می توان به خلقت خدا نگریست ؛ یک بار از زاویه ی پایین به بالا و بار دیگر از زاویه ی بالا به پایین. انسان در ابتدای کار که هیچ اطّلاعی از حقیقت هستی ندارد تنها همین عالم مادّه را می بیند ، لذا همه چیز را از همین زاویه نگاه می کند و بس.
لذا خیال می کند که وقتی مثلاً دانه ای تبدیل به درخت می شود ، حقیقتاً خاک است که تبدیل به درخت می شود ولی از نگاه بالا به پایین حقیقت چیز دیگری است. در این نگاه دوم ، نگاه حکیمانه می باشد ، این حقیقت جبروتی و ملکوتی درخت است که به تدریج خود را در عالم مادّه ظاهر می کند. لذا خداوند متعال فرمود: :« وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. ـــــ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خرائن آن (حقایق آن) نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معیّن.»(الحجر:21)
اینکه خداوند متعال در بیان آفرینش آدم (ع) فرمود ما انسان را از خاک آفریدیم ، از زاویه ی نگاه ما سخن گفت.
امّا طبق آیه ی پیش گفته ، حقیقت وجودی آدم (ع) نیز قبل از وجود دنیایی او موجود بوده و خلقت دنیایی او صرفاً ظهور آن حقیقت در مرتبه ی پایین وجود بوده است. البته توجّه شود که مراد ما از حقیقت آدم (ع) روح او نیست ، بلکه تمام حقیقت او قبل از خلقت دنیایی اش موجود بوده است ؛ چون آیه ی فوق الذکر شامل همه ی اشیاء می شود که بدن آدمی نیز از جمله ی آنهاست.
کلّ عالم خلقت چیزی نیست جز ظهور اراده ی فعلی خداوند متعال. توضیح این حقیقت از راه فلسفه برای افراد غیر متخصّص در فلسفه کار بسیار دشواری است ؛ امّا از آنجا که فرمودند:«مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبّه ـــــــ هر که خود را شناخت به یقین ربّ خود را شناخت.» ، برای تقریب این مطلب به ذهن ، می توان گفت: نسبت اراده ی خداوند متعال به موجودات عالم خلقت تا حدودی مثل نسبت اراده ی انسان به صور خیالی اوست. انسان زمانی که می خواهد صورتی خیالی را ایجاد نماید آن را اراده می کند و اراده کردن او همان و پدیدار شدن آن صورت خیالی همان. آن صورت خیالی اراده نیست برای مثال صورت خیالی یک سیب یا اژدها عین اراده ی انسان نیست امّا حقیقت آنها چیزی جز اراده هم نیست. لذا به محض اینکه انسان اراده ی خود را از آن صور برگیرد ناپدید می شوند. امّا اگر انسان دوباره همان صور را اراده نماید باز به همان صورت اوّل ظاهر می شوند. از اینرو گفته می شود صور خیالی انسان ، ظهور کمالات اراده ی او هستند.
خود اراده ، موجودی بی شکل و بی رنگ و فاقد اندازه است امّا آنگاه که انسان اراده می کند کمالات وجودی اراده ، در مرتبه ی پایین تری از وجود ، به صورت موجودات شکل دار و رنگ دار ظاهر می شوند ؛ و آنگاه که انسان اراده ی خود را برگرفت ، آن صور نابود نمی شوند بلکه به مرتبه ی بالاتر خود بازگشته با حقیقت اراده متّحد می شوند. چنین صوری در افراد دارای نفوس قوی ، حتّی در خارج از ذهن نیز می توانند موجود شوند. حکیم الهی ملاصدرای شیرازی در این باره فرموده است:« بعضی از بزرگان عرفان گفته اند: هر انسانی قادر است با قوّه ی وهم خود در قوّه ی خیالش اموری پدید آورد که وجود خارجی ندارند. امّا عارف با قوّت همّت خود می تواند موجوداتی را در عالم خارج نیز ظاهر نماید لکن تا زمانی که عارف از آن موجودات غافل نشده آنها در عالم خارج موجود خواهند بود ولی به محض اینکه از آنها غفلت کند معدوم می شوند.»( الشواهد الربوبية ،ص 264 ، الإشراق الأول).
اراده ی فعلی خداوند متعال نیز تقریباً به همین صورت تجّلی نموده به صورت عالم خلقت ظاهر شده است. لکن برای خدا ذهن و خیال و غفلت و امثال این امور معنی ندارد. لذا خداوند متعال فرمود:« إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ. ـــــ وقتى چيزى را اراده مى‏كنيم، فقط به آن مى‏گوييم:موجود شو ! بلافاصله موجود مى‏شود» (النحل:40)
البته باید توجّه داشت که اراده ی انسان برای اینکه به صورت شکلی خیالی و ذهنی تجلّی نماید مستقیماً به آن صورتها ظاهر نمی شود بلکه مراحلی را طی نموده ، مرتبه مرتبه در مراتب وجود پایین می آید تا به صورت اشکال و صور خیالی و ذهنی ظاهر شود. به عنوان مثال برای اینکه انسان بتواند صورت ذهنی کوه طلا را در ذهن خود ایجاد نماید ابتدا اراده ی انسان به صورت مفهوم عقلی کوه و مفهوم عقلی طلا ظهور می یابد که هیچکدام دارای شکل و رنگ و اندازه نیستند ؛ آنگاه هر کدام از آن صور عقلی از مرتبه ی صورت عقلی تنزّل یافته در قوّه ی متخیّله شکل پیدا کرده با هم ترکیب می شوند و سر آخر ، در قوّه ی خیال به صورت کوه طلا ظاهر می شوند. اراده ی الهی نیز از ابتدا به صورت موجودات مادّی ظاهر نمی شود ؛ بلکه ابتدا به صورت موجودات غیر مادّی خاصّی که فاقد هر گونه شکل و رنگ و اندازه هستند تجلّی می کند که این موجودات را عقول مجرّده یا حقایق جبروتی یا ملائک مهیمنه می نامند. آنگاه اراده حقّ تعالی از این مرتبه از وجود نیز تنزّل یافته به صورت موجودات غیر مادّی شکل دار و رنگ دار و دارای اندازه ظهور پیدا می کند که آنها را موجودات مثالی یا ملکوتی می نامند. در مرحله ی سوم ، اراده ی فعلی خالق متعال از این مرتبه نیز نازل شده به صورت موجود مادّی ظاهر می شود. لذا خداوند متعال در آیاتی فرمود:« وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. ــــ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خرائن آن (حقایق آن) نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معیّن.»(الحجر:21) و فرمود: « ... وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس‏. ـــــ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است‏.»(الحديد:25) همچنین فرمود: «... وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواج‏. ــــ و براى شما هشت زوج از چهارپايان نازل نمود.» (الزمر:6)
3ـ امّا قیاسی که بین اختراعات انسانی و خلقت الهی نموده اید ، قیاس مع الفارق است ؛ چون از نظر فلسفی چیزی به نام کامپیوتر و ماشین و امثال آن وجود ندارد. هیچکدام از این اشیاء یک شیء نیستند بلکه مجموعه ای از اشیاء می باشند که کنار همدیگر قرار گرفته اند و وحدت حقیقی بین آنها نیست. متأسفانه توضیح این مطلب فراتر از کلاس فلسفه و برای افراد غیر متخصّص دشوار است ؛ لذا به همین حدّ اکتفا می شود تا صرفاً اطّلاعی داده باشیم که شاید زمینه ساز اطّلاعات تکمیلی حضرت عالی شود.
بیان حقیقت خلقت الهی بسیار دشوار است و اهل حقیقت می دانند که مثالی برای آن نیست لکن اگر از سر ناچاری بخواهیم مثالی زده و قیاسی کنیم همان مثال صور ذهنی انسان که پیشتر گفته شد بهترین نمونه است. فرض کنید ما الآن بخواهیم موجودی را از خاک بیافرینیم ، ابتدا خاک را در ذهن خود می سازیم ، آنگاه آن را در ذهن خود گِل می کنیم و به صورت مجسمه در می آوریم و سپس به آن زندگی می دهیم تا جاندار شود. حال اگر ما چنین کردیم به این معناست که ما محتاج خاک و گل و ... بودیم ؛ روشن است که چنین نیست.
شاهدش آن است ما می توانیم بی آنکه این پروسه را طی کنیم به محض اراده نمودن ، آن موجود را بی مقدّمه ظاهر سازیم آنهم از خاک. یعنی به جای آنکه اوّل او را خاک و بعد گِل و بعد مجسمه تصوّر کنیم ، همه را یکجا و در یک وجود تخیّل می کنیم.
حتّی زمانی هم که ما آن را مرحله به مرحله می ساختیم باز همه ی آن را از قبل و به صورت یکجا داشتیم و از روی آن به نحو مرحله به مرحله می ساختیم ؛ یعنی حقیقت آن موجود با تمام وجودش در وجود ما بود ولی در مقام ظهور ذهنی ما آن را به تدریج و مرحله به مرحله ظاهر می نمودیم و این است حقیقت « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. ــــ و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خرائن آن (حقایق آن) نزد ماست ؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معیّن.»(الحجر:21)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .