حقيقت مرگ

لطفاً درباره مرگ و حقيقت آن، مرا راهنمايى كنيد .

قرآن كريم از مرگ با عنوان «توفّى» ياد كرده است.[1] اين واژه در لغت، به معناى «گرفتن چيزى به طور تمام و كمال» است؛ به عبارت ديگر در زبان عربى، هر گاه كسى چيزى را به كمال و تمام و بدون هيچ كم و كاستى دريافت كند، از اين كلمه استفاده می شود. [2]
قرآن می فرماید:
«اللّه  يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِى لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِى قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً »؛ [3]

حقّ النّاس و حق الله

مگر خدا نفرموده است كه حقّ النّاس را رعايت كنيد من از حقّ اللّه مى گذرم حال اگر نماز نخوانيم خدا از حق خودش مى گذرد؟

اولاً: از قرآن كريم و ساير متون دينى استفاده مى شود كه، بخشش گناهان و گذشت خداوند از حق خود، در جايى است كه انسان گناهان و خطاهايى را از روى جهالت انجام دهد و توبه كرده و با عمل صالح، گذشته خود را جبران نمايد در اين صورت از حق خود مى گذرد، نه اين كه عمداً گناه كند و اصرار بر عمل خود داشته باشد به اين خيال كه خداوند او را مى بخشد. عفو و بخشش خداوند بدون دليل نيست بلكه با حساب و كتاب است.
خداوند متعال در اين باره فرموده است:

مبانى معاد

معاد بر چه اصولى مبتنى است؟

مسئله معاد و كلّيت آن، يكى از سنّت هاى الهى میباشد كه بر چند اصل كلّى حاكم بر هستى مبتنى است كه به اختصار به آنها اشاره می شود:
يك . اصل بقا
يكى از اصول كلّى حاكم در وجود، آن است كه هر موجودى پس از آنكه پا به عرصه وجود گذاشت، ديگر معدوم نمیگردد (به اين معنا كه از صفحه وجود برچيده شده و باطل محض گردد). آنچه كه به نظر ما معدوم میآيد، صورت عوض كردن است؛ نه آنكه معدوم شود.
به بيان ديگر موجود، تحوّل و تبدّل دارد و صورت عوض می کند؛ ولى معدوم نمیگردد.
دو . اصل حركت

مادى نبودن خدا

چطور مى توان عدم ماديت خدا را اثبات كرد؟

موجود مادى چيزى است كه به نحوى قابل لمس و احساس باشد و جايى را پر كند؛ مانند خورشيد، درخت، هوا، نور و... . خدا مادى نيست؛ چون ماده محدود است و هر چه بزرگ باشد، باز هم پايان پذير است. وسعت عظيم ترين كهكشان ها، سرانجام انتهايى دارد و بزرگ تر از آن را هم مى توان تصور كرد. اما خداوند محدود نيست؛ بلكه كمال مطلق و بى نهايت است؛ و گرنه در او نقص و  احتياج راه پيدا مى كند.

يكتاپرستى

در مورد قبول كردن اصول دين، آيا مراتب توحيد را هم بايد خود انسان دريابد يا بايد آن را به صورت كلى بپذيرد و مراتب آن و جهان بينى توحيدى را از روى آيات قرآن قبول كند؟

از ديدگاه قرآن، تا يك حدّ خاص بايد توحيد را پذيرفت تا يكتا پرستى بر آدمى صادق باشد، ولى از آن به بعد شرط لازم نيست؛ هر چند رسيدن به آنها و دريافت آنها، بسيار خوب و مطلوب است. حدى كه دريافت و درك آن براى يكتا پرست بودن ضرورى است، عبارت است از اينكه آدمى:
1. واجب الوجود را منحصر به خداوند بداند؛
2. تنها او را خالق و آفريدگار بشناسد؛
3. معتقد باشد همان گونه كه جهان در آفرينش نيازى به غير خداوند ندارد، تدبير و اداره و ربوبيّت تكوينى جهان نيز منحصر به او است؛
4. بداند جز خدا حق فرمان دادن و قانون وضع كردن را ندارد؛

براي ارسال سوال از فرم زير استفاده كنيد. لطفا فرم را به صورت كامل تكميل نماييد.
متن سوال: نام: همراه: ايميل: