دین و عقل

عقل و دین

با وجود عقل چه نيازى به دين است و گستره اين نياز تا كجاست؟

در پاسخ توجه به چند مطلب، بايسته است:
امام صادق (علیه السلام)  خطاب به هشام فرمود: «يا هشام! ان للّه على الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة: فامّا الظاهرة فالرّسل والانبياء و الائمّة (علیهم السلام)  و اما الباطنة فالعقول»؛ «اى هشام! همانا كه خداوند بر مردم دو گونه حجت دارد: حجتى آشكار و حجتى پنهان؛ حجت آشكار او، رسولان، پيامبران و امامان هستند و حجّت پنهان عقول ايشان است»[1].

عقل و دين‏

با وجود عقل چه نيازى به دين است و گستره اين نياز تا كجاست؟

در پاسخ توجه به چند مطلب، بايسته است:
امام صادق عليه السلام خطاب به هشام فرمود: «يا هشام! ان للّه على الناس حجتين:
حجة ظاهرة و حجة باطنة: فامّا الظاهرة فالرّسل والانبياء و الائمّة عليهم السلام و اما الباطنة فالعقول»؛ «اى هشام! همانا كه خداوند بر مردم دو گونه حجت دارد:
حجتى آشكار و حجتى پنهان؛ حجت آشكار او، رسولان، پيامبران و امامان هستند و حجّت پنهان عقول ايشان است» «1».

تقليد و عقلانیت

تقليد، پذيرفتن بدون دليل است، و عقل انسان چيزى را بدون دليل نمى‏پذيرد.

عقل انسان هرگز چيزى را بدون دليل نمى‏پذيرد، امّا تقليدى كه مسلمان‏ها از آن بحث مى‏كنند، پذيرش بدون دليل نيست. مثلاً مجتهد به مسأله وجوب خمس فتوا مى‏دهد، و دليل او آيه مباركه 41 سوره «انفال» و رواياتى است كه در اين زمينه وارد شده است. مقلد نيز هرگز اين فتوا را بدون دليل نمى‏پذيرد؛ دليل او براى پذيرش فتواى مجتهد، اين است كه مى‏داند خداوندِ حكيم تكاليفى را براى انسان معيّن كرده است، يعنى بعضى كارها را بر او واجب يا حرام كرده است، و احتمال مى‏دهد كه يكى از اين واجبات، وجوب خمس باشد. همين مقدار از علم او به احكام، او را مسئول مى‏كند.

احكام عقلي در فقه

چرا عقل در كنار قرآن وسنت و اجماع قرار گرفت، درحاليكه عقل درپي بردن به حكمت خيلي از احكام فقهي ناتوان است؟ پس عقل چه جايگاهي در فقه دارد؟

تمام‌ ادیان‌ الهی‌ تا آنجا که‌ دچار تحریف‌ وتدلیس‌ نشده‌ باشند، مطابق‌ موازین‌ عقل‌ هستند.

اجتهاد قیاسی

در مذهب اهل تسنن هیچ مرجع تقلیدی وجود ندارد و قیاس می نمایند که قیاس خطاست. می توانید با ذکر چند مثال علت رد قیاس را بهتر به بنده توجیه نمائید.

يكي از منابعي كه براى كشف و استنباط احكام شرعى نزد برخى از اهل سنت معتبر است، قياس است. گر چه براى قياس تعريف‏هاى مختلفى ارائه شده است اما تعريف اصولي آن اين است كه: «قياس عبارت است از سرايت دادن يك حكم از موضوعى به موضوع ديگر به علّت تشابهى كه ميان دو موضوع وجود دارد».