ضرورت امامت

امامت و خاتميت

امامت چه نسبتى با خاتميت دارد، آيا با آن در تعارض نيست؟

امامت نه تنها تعارضى با خاتميت ندارد بلكه از لوازم شريعت خاتم مى باشد، براى روشن شدن مسأله بايد ابتدا معناى خاتميت، امامت و سپس شئون پيامبر و امام را مورد بررسى قرار داد:
خاتميت
ختم نبوت و شريعت در اسلام به اين معناست كه پس از پيامبر اسلام، ديگرى به رسالت مبعوث نخواهد شد و شريعت ديگرى جايگزين شريعت اسلام نمى شود.
قرآن مجيد به صراحت پيامبر اسلام را آخرين پيامبر خوانده و فرموده است: «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ»[1]؛ «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، او فرستاده خدا و آخرين پيامبر است».

چرايى امامت‏

امامت چه ضرورتى دارد؟ ديدگاه شيعه و سنى در اين باره چيست؟

يك. اجماع بر ضرورت رهبرى دينى‏
اصل لزوم امامت امرى بديهى و مورد اتفاق همه انديشمندان و عالمان شيعه و سنى است.
ابن خلدون انديشمند نامدار اهل سنت مى‏نويسد: «امامت و رهبرى براى جامعه بشرى يك ضرورت است». «1»
او سياست و مديريت را به سه گونه تقسيم كرده است:
1. سياست غريزى كه مبتنى بر تمايلات و خواسته‏هاى طبيعى غريزى بشر است. چنين سياستى به استبداد و خشونت مى‏انجامد.
2. سياسيت خرد بنياد، كه مبتنى بر يافته‏هاى دانش و انديشه بشرى است.
اين قسم بر گونه پيشين برترى دارد اما نسبت به گونه سوم در رتبه فروترى قرار دارد.

ضرورت بعثت انبياء و امامان(ع)

دليل وجود پيامبر(ص) و امامان(ع) بعد از پيامبر(ص) چيست؟

در ابتدا باید گفت که حضرت محمد (ص) آخرین پیامبری است که از سوی خدا به ارسال شده است و پس از وی دیگر پیامبری در کار نیست و تنها 12 امام از ذریه مبارک او می باشند.
قرآن وجود حضرت رسول(ص) و اهل بيت(ع) را مطرح كرده است، (نساء / 59؛ احزاب / 33 و...)علاوه بر آنكه تاريخ بصورت متواتر به صورتى كه براى انسان يقين حاصل مى‏شود وجود معصومان را براى ما گزارش كرده است و همين مقدار براى اثبات وجود ايشان كافى است خصوصا كه سخنان حكمت‏آموزى سينه به سينه از ايشان به ما رسيده است كه آنها نيز به نوبه خود دلالت بر وجود آنها دارد.

اهميت ولايت در پذيرش اعمال و مقصر بودن اهل سنت

با توجه به اهميت ولايت در پذيرش اعمال، آيا مي توان گفت، همه اهل سنت مقصر هستند؟

قرآن و روايات به طور صريح اعلام مى‏دارد كه تنها اسلام و تشيع كه همان حقيقت اسلام ناب است از افراد پذيرفته مى‏شود و اين به معناى آن نيست كه همه شيعيان اسمى وارد بهشت مى‏شوند؛
اما در مورد افراد ديگر اديان و مذاهب بايد گفت: آنان به سه دسته تقسيم مى‏شوند كه هر يك حكمى جداگانه دارند:
يك. با اسلام و تشيع آشنا شده؛ ولى به دليل تعصّب يا عناد و لجاجت از پذيرفتن آن سرباز مى‏زنند. چنين افرادى به فرموده قرآن كريم اهل جهنم‏اند.

امامت و خاتميت

در بحث خاتميت پيامبر(ص) سخني از اقبال لاهوري متفکر اسلامي داريم که ايشان مي گويند: «پس از پيامبر(ص) مردم رو به خرد جمعي آوردند.» و در سخني از دکتر سروش ايشان اعتقاد دارند که منظور از خاتميت پيامبر(ص) نيامدن و نازل نشدن وحي پس از ايشان بر ديگر انسان هاست.که به نظر سخن ايشان منطقي مي آيد وگرنه خاتميت پيامبر مفهوم ديگري نمي تواند پيدا کند. و چه بسا با ابهام مواجه مي شود. حال سخن من اينست اگر خداوند حضرت علي(ع) را به امامت منصوب کردند پس مفهوم خاتميت چه مي شود. آيا بهتر اين نيست که قبول کنيم پس از پيامبر(ص) بشر با عقل خود مسائل روز را تحليل کند و به تجربه آن را درک نمايد.

توجه شما را به مقاله اي در اين زمينه جلب مي کنيم:
آيا امامت و مهدويت ناقض خاتميت است و با آن منافات دارد؟
چندي است آقاي دکتر سروش به اين گمان گراييده که اعتقاد به امامت در انديشه شيعه موجب رقيق و کمرنگ سازي خاتميت و بلکه ناقض و نفي آن است. اين گمان نخست در کتاب «بسط تجربه نبوي» گسترش يافت و سپس در پاره اي از مقالات همچون «مهدويت و احياي دين» و سخنراني مورخه 3/6/84 در دانشگاه سوربن پارس بازگويي شد و توسط سايت بازتاب، بازتاب عمومي و گسترده يافت.